راز تنگه بابالمندب؛ چرا نفوذ در جنوب دریای سرخ همواره هدف استراتژیک ایران بوده است؟
تنگه بابالمندب یکی از حیاتیترین شریانهای اقتصادی و ژئوپلیتیک جهان است که نفوذ بر آن همواره در الگوی رفتاری حکومتهای ایران قرار داشته است. از روزگار ساسانیان تا عصر پهلوی و جمهوری اسلامی، تسلط یا اعمال قدرت بر این تنگه راهبردی، ابزاری کلیدی برای توازن قدرت بینالمللی بوده است.
موج بازار: با تشدید بحرانهای دریایی و نوسانات در خطوط کشتیرانی بینالمللی، نام «تنگه بابالمندب» بار دیگر در صدر اخبار ژئوپلیتیک و اقتصادی جهان قرار گرفته است. این گلوگاه باریک که دریای سرخ را به اقیانوس هند متصل میکند، سالانه محل عبور بخش عظیمی از نفت، انرژی و کالاهای تجاری دنیاست. اما بررسی تاریخی نشان میدهد که توجه ایران به این نقطه استراتژیک، پدیدهای مقطعی نیست؛ بلکه ریشه در یک منطق جغرافیایی چندهزارساله دارد که سه دوره تاریخی متفاوت از حکمرانی در ایران را به یکدیگر پیوند میدهد.
شاهنشاهی ساسانی؛ نخستین خیزش ایران به سوی بابالمندب
در قرن ششم میلادی و زمان خسرو انوشیروان، نبرد تجاری بیامانی میان دو امپراتوری بزرگ آن عصر، یعنی ایران ساسانی و بیزانس (روم شرقی)، در جریان بود. در آن دوران، بیزانس با همراهی امپراتوری آکسوم (حبشه) تلاش کرد تا با تسلط بر دو سمت تنگه بابالمندب و سواحل یمن، مسیر تجارت دریایی هند و چین را منحرف کرده و شریان اقتصادی ایران را تضعیف کند.
ساسانیان با درک هوشمندانه این تهدید، تصمیمی تاریخی گرفتند. سپاهی به فرماندهی «وهرز» (از بزرگان دیلمی) به یمن اعزام شد. با شکست نیروهای آکسوم، یمن برای نزدیک به شش دهه زیر نفوذ مستقیم ایران قرار گرفت. این اقدام به ساسانیان اجازه داد تا بدون نیاز به تصرف کل پهنه اقیانوس، کنترل کلیدیترین گلوگاه تجاری شرق و غرب را در دست داشته باشند.
عصر پهلوی؛ رویای نیروی دریایی آبهای آبی و نبرد ظفار
پس از قرنها، در دهه ۱۹۷۰ میلادی و با جهش چشمگیر درآمدهای نفتی، بار دیگر نگاه تهران به سمت جنوب دریای سرخ و بابالمندب معطوف شد. با خروج بریتانیا از شرق سوئز و شکلگیری حکومت مارکسیستی در یمن جنوبی، امنیت صادرات نفت ایران به اروپا و عبور آزادانه از بابالمندب به شدت در معرض خطر قرار گرفت.
حکومت پهلوی با دکترین «نیروی دریایی آبهای آبی» (Blue-Water Navy) و توسعه پایگاههای ناوبری در چابهار، درصدد نقشآفرینی به عنوان ژاندارم منطقه برآمد. حضور نظامی ایران در جنگ ظفار عمان، در واقع اقدامی پیشگیرانه برای جلوگیری از تسلط جریانهای چپگرا بر شاهراههای دریایی و انسداد مجدد مسیرهای حیاتی نفتکشها در تنگه هرمز و بابالمندب بود.
جمهوری اسلامی و انصارالله؛ اهرم فشار جدید در گذرگاه جهانی
در دهه اخیر، با به قدرت رسیدن جنبش انصارالله (حوثیها) در یمن، ابزار نفوذ ایران در تنگه بابالمندب وارد فاز تازهای شده است. بر خلاف دو دوره گذشته، این بار نیازی به حضور مستقیم ارتش یا هزینهکردهای کلان نیست؛ بلکه از طریق تحکیم روابط با متحدان بومی زیدیمذهب، نفوذ استراتژیک ایران در این نقطه حساس احیا شد.
امروزه، امکان اعمال قدرت یا ایجاد محدودیت در بابالمندب توسط حوثیها، اهرمی نیرومند برای موازنه قوا در برابر رقبای منطقهای و قدرتهای غربی به شمار میرود. این قابلیت نشان میدهد که چگونه یک بازیگر میتواند با ابزارهای ناهمطراز، پرهزینهترین خطوط کشتیرانی جهان را تحت تاثیر قرار دهد.
منطق جغرافیا؛ متغیری که با تغییر حکومتها عوض نمیشود
بررسی این سه برهه متضاد از نظر ایدئولوژی و ساختار سیاسی در ایران ثابت میکند که «جغرافیا» همواره تعیینکننده اصلی استراتژیهای کلان است. پادشاهان ساسانی، حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی هر یک با اهداف و ایدئولوژیهای متفاوتی دست به اقدام زدند، اما نقطه اشتراک همه آنها، درک اهمیت اقتصادی و نظامی تنگه بابالمندب بوده است.
کنترل یا قدرت تاثیرگذاری بر بابالمندب در کنار تنگه هرمز، به معنای در دست داشتن دو شیر اصلی شریان انرژی و تجارت جهان است؛ ابزاری که در صورت بهرهبرداری هوشمندانه و متوازن، میتواند قدرت چانهزنی بینالمللی ایران را به طور چشمگیری افزایش دهد.
نظرات کاربران (۰)
هنوز دیدگاهی برای این خبر ثبت نشده است.